دوست من سلام
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان
"قصّه ای برای روزهایی که متلاطمی"

 

 

استاد شاگردانش را به یک گردش تفریحی به کوهستان برده بود. بعد از یک پیاده روی طولانی همه خسته و تشنه در کنار چشمه ای نشستند و تصمیم گرفتند استراحت کنند.

استاد به هر یک از آن ها لیوانی آب داد و از آن ها خواست قبل از نوشیدن آب یک مشت نمک درون لیوان بریزند. شاگردان هم این کار را کردند ولی هیچ یک نتوانستند آب را بنوشند، چون خیلی شور شده بود.بعد استاد مشتی نمک را داخل چشمه ریخت و از آن ها خواست از آب چشمه بنوشند و همه از آب گوارای چشمه نوشیدند.

استاد پرسید: « آیا آب چشمه هم شور بود؟» و همه گفتند:«نه، آب بسیار خوش طعمی بود.»

استاد گفت:«رنج هایی که در این دنیا برای شما در نظر گرفته شده است نیز همین مشت نمک است، نه بیش تر و نه کم تر. این بستگی به شما داردکه لیوان آب باشید و یا چشمه که بتوانید رنج ها را در خود حل کنید. پس سعی کنید چشمه باشید تا بر رنج ها فایق آیید.»

"ز مثل زندگی، داستان هایی الهام بخش برای ساختن یک زندگی شاد و موفق، مسعود لعلی"


برچسب‌ها: داستان, روانشناسی, قصه درمانی
[ دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۳:٥٧ ‎ب.ظ ] [ دلپسند ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

صفحات دیگر
امکانات وب
تصاویر زیباسازی نایت اسکین