دوست من سلام
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

کوتاه امّا خواندنی ویژه ی اولیاء ( برگرفته از مجلات پیوند )


ار زندگی

زندگی مثل باری است که انسان بر دوش می گیرد . هنر پدران و مادران این است که آرام آرام از سن 14 سالگی این بار را بر دوش فرزندشان بگذارند و تا 21 سالگی این کار را تکمیل کنند . پدران و مادرانی که همیشه بار زندگی فرزندشان را به دوش می کشند ، زندگی دو کس را خراب می کنند : زندگی خودشان و زندگی فرزندشان را .

        

در مدرسه چه می گذرد ؟

فرق است بین پدر و مادری که وقتی فرزندشان را به مدرسه می فرستند می گویند : راحت شدیم ، با پدر و مادری که وقتی فرزندشان را روانه ی مدرسه می کنند از خود می پرسند : در مدرسه چه می گذرد ؟ این دسته از پدران و مادران به همان نسبت که در خانه به نحوه ی تربیت فرزندشان حساس اند ، در برابر جریانات تربیتی مدرسه نیز حساسیت نشان می دهند . از این رو در تقویم خود این گونه یادداشت می کنند : مراجعه به مدرسه و گفت و گو با معلم و مدیر و اعلام آمادگی برای مشارکت در رفع مشکلات آموزشی و پرورشی فرزندم .

 

           

حل مشکل

هر گاه فرزندتان مشکل پیدا کرد ، به سرعت آن را برایش حل نکنید ، بلکه اجازه دهید تا جایی که مقدور است خودش مشکلش را حل کند ، زیرا قرار است بعد از شما او سال ها هم چنان به حل مشکلات خود بپردازد .

                  

 

آداب خرید کردن

مادری به فرزندش گفت : بیا این هم پول ، برو بستنی بخر .

مادر دیگری دست فرزندش را گرفت و روش بستنی خریدن ، سلام کردن به فروشنده ، پول دادن ، بقیه ی پول را گرفتن ، تشکّر کردن و خردن بستنی را به او یاد داد .

امروز هر دو بچه بزرگ شده اند و هر دو می توانند بستنی بخرند ، ولی فقط فرزندم دوم است که آداب خرید کردن را می داند .

                          

 

مقایسه

مادری دائماً فرزندش را با بچه ی همسایه مقایسه می کرد و می گفت : پسر همسایه را ببین !

یکی از شب ها که بچه در خواب بود . پدر و مادر دعوایشان شد و پدر در حین بگو مگو با همسر ،زن همکارش را پیش کشید و گفت ببین خانم فلانی را !

مادر که از این مقایسه خیلی ناراحت شده بود ،شب هنگام به بالین کودکش رفت ،او را بوسید و با خود گفت : طفلکم ، تا حالا چی کشیده ای !

            

 

نقاشی دیواری

کودکی خواست دیوار را خط خطی کند ، مادرش محکم بر پشت دست او زد تا این کار را نکند .

کودک دیگری خواست دیوار را خط خطی کند ، مادرش دور تا دور اتاق را کاغذ گرفت و اجازه داد که فرزندش روی کاغذ ها نقاشی کند . امروز ، کودک اولی از نوشتن می ترسد تا مبادا تنبیه شود ، امّا کودک دومی نوشتن را دوست دارد ، جون احساس با نوشتن می تواند عقایدش را مطرح سازد .

 

 

نتیجه ی شیرین کلامی

انوشیروان با خود عهد بسته بود که از هر که کلام خوش بشنود ، چهارصد درهم به او بدهد . روزی پیرمردی را دید که درخت زیتون می نشاند . گفت تو پیرمردی ، به چه آرزو درخت زیتون می نشانی ( درخت زیتون خیلی دیر بار می دهد و به طوری که نقل کرده اند بیست سال وقت می خواهد تا بار دهد ) ، حال آن عمر تو وفا نمی کند میوه ی آن را بخوری ؟

پیرمرد در جواب گفت : دیگران کاشتند و ما خوردیم ، ما نیز می کاریم تا دیگران بخورند و انوشیروان از پاسخ پیرمرد خوشش آمد و امر کرد چهارصد درهم به او دادند . پیرمرد گفت : درخت مردم بعد از مدّت زیادی بار می دهد . امّا درخت من همین امروز بار داد . انوشیروان از این حرف نیز خوشش آمد و بنابراین دستور داد چهارصد درهم دیگر به او بدهند . پیرمرد گفت : درخت مردم در سال یک دفعه بار می دهد ، امّا درخت من دو مرتبه بار داد . انوشیروان از این جمله هم خوشش آمد و از این رو چهارصد درهم دیگر نیز به او داد آن گاه سوار بر اسب خود شد و عزم رفتن که کرد خطاب به پیرمرد گفت : می ترسم خزانه ی ما را تمام کنی .

                           

تکیه گاه

اگر فرزندت خطا کرد ، خطای او را اصلاح کن و نگو که به درد هیچ کاری نمی خوری .

اگر فرزندت درس نخواند ، به او کمک کن و نگو که تو به هیچ جایی نمی رسی .

اگر فرزندت صبح ها دیر از خواب بیدار شد ، با نوازش او را بیدار کن و نگو که تو آدم نمی شوی .

اگر فرزندت به تو خشم گرفت ، به او محبت کن و نگو که تو خوشبخت نمی شوی .

وقتی با او این گونه رفتار کردی ، فرزندت یاد می گیرد که به تو اعتماد کند ، چون تکیه گاه خوبی هستی .

 

مثل شما

زمانی که از فرزندتان می خواهید ، از او تقاضا کنید تا آن را برایتان انجام دهد .

زمانی که فرزندتان کار خوبی انجام می دهد او را تشویق کنید .

زمانی که فرزندتان صحبت می کند ، به حرف های او گوش کنید .

زمانی که می خواهید به وسایل فرزندتان دست بزنید ، از او اجازه بگیرید .

بدین ترتیب به او یاد خواهید داد که مثل شما با شما رفتار کند .

 

محروم نکنیم !

طبیعت ، بهترین درس ها را به بچه ها می دهد . آن ها را از طبیعت محروم نکنیم .

دوستان ، بهترین راه اجتماعی شدن را به فرزندان ما می آموزند ، آن ها را از داشتن دوست محروم نکنیم .

کتاب ، بهترین راهنما برای فرزندان است ، آن ها را از ابتدای زندگی با کتاب آشنا کنیم .

هنر ، بهترین راه برای بیان خویشتن است . فرزندانمان را با هنرهای مختلف آشنا کنیم .

صحبت کردن در جمع ، بهترین راه برای ابراز وجود است . بگذاریم فرزندان ما فرصت سخن گفتن در جمع را داشته باشند .

 

تربیت کردن

تربیت کردن ، مثل راه است ، طی باید کرد .

تربیت کردن ، مثل مسئله است ، حل باید کرد .

تربیت کردن ، مثل قالی بافتن است ، گره باید زد .

تربیت کردن ، مثل باغبانی است ، عشق باید ورزید .

تربیت کردن ، تعهد است ، عمل باید کرد .

تربیت کردن ، دشوار است ، تحمل باید کرد .

تربیت کردن ، راز است ، کشف باید کرد .

تربیت کردن ، دراز مدت است ، صبر باید کردار زندگی

زندگی مثل باری است که انسان بر دوش می گیرد . هنر پدران و مادران این است که آرام آرام از سن 14 سالگی این بار را بر دوش فرزندشان بگذارند و تا 21 سالگی این کار را تکمیل کنند . پدران و مادرانی که همیشه بار زندگی فرزندشان را به دوش می کشند ، زندگی دو کس را خراب می کنند : زندگی خودشان و زندگی فرزندشان را .

        

در مدرسه چه می گذرد ؟

فرق است بین پدر و مادری که وقتی فرزندشان را به مدرسه می فرستند می گویند : راحت شدیم ، با پدر و مادری که وقتی فرزندشان را روانه ی مدرسه می کنند از خود می پرسند : در مدرسه چه می گذرد ؟ این دسته از پدران و مادران به همان نسبت که در خانه به نحوه ی تربیت فرزندشان حساس اند ، در برابر جریانات تربیتی مدرسه نیز حساسیت نشان می دهند . از این رو در تقویم خود این گونه یادداشت می کنند : مراجعه به مدرسه و گفت و گو با معلم و مدیر و اعلام آمادگی برای مشارکت در رفع مشکلات آموزشی و پرورشی فرزندم .

 

           

حل مشکل

هر گاه فرزندتان مشکل پیدا کرد ، به سرعت آن را برایش حل نکنید ، بلکه اجازه دهید تا جایی که مقدور است خودش مشکلش را حل کند ، زیرا قرار است بعد از شما او سال ها هم چنان به حل مشکلات خود بپردازد .

                  

 

آداب خرید کردن

مادری به فرزندش گفت : بیا این هم پول ، برو بستنی بخر .

مادر دیگری دست فرزندش را گرفت و روش بستنی خریدن ، سلام کردن به فروشنده ، پول دادن ، بقیه ی پول را گرفتن ، تشکّر کردن و خردن بستنی را به او یاد داد .

امروز هر دو بچه بزرگ شده اند و هر دو می توانند بستنی بخرند ، ولی فقط فرزندم دوم است که آداب خرید کردن را می داند .

                          

 

مقایسه

مادری دائماً فرزندش را با بچه ی همسایه مقایسه می کرد و می گفت : پسر همسایه را ببین !

یکی از شب ها که بچه در خواب بود . پدر و مادر دعوایشان شد و پدر در حین بگو مگو با همسر ،زن همکارش را پیش کشید و گفت ببین خانم فلانی را !

مادر که از این مقایسه خیلی ناراحت شده بود ،شب هنگام به بالین کودکش رفت ،او را بوسید و با خود گفت : طفلکم ، تا حالا چی کشیده ای !

            

 

نقاشی دیواری

کودکی خواست دیوار را خط خطی کند ، مادرش محکم بر پشت دست او زد تا این کار را نکند .

کودک دیگری خواست دیوار را خط خطی کند ، مادرش دور تا دور اتاق را کاغذ گرفت و اجازه داد که فرزندش روی کاغذ ها نقاشی کند . امروز ، کودک اولی از نوشتن می ترسد تا مبادا تنبیه شود ، امّا کودک دومی نوشتن را دوست دارد ، جون احساس با نوشتن می تواند عقایدش را مطرح سازد .

 

 

نتیجه ی شیرین کلامی

انوشیروان با خود عهد بسته بود که از هر که کلام خوش بشنود ، چهارصد درهم به او بدهد . روزی پیرمردی را دید که درخت زیتون می نشاند . گفت تو پیرمردی ، به چه آرزو درخت زیتون می نشانی ( درخت زیتون خیلی دیر بار می دهد و به طوری که نقل کرده اند بیست سال وقت می خواهد تا بار دهد ) ، حال آن عمر تو وفا نمی کند میوه ی آن را بخوری ؟

پیرمرد در جواب گفت : دیگران کاشتند و ما خوردیم ، ما نیز می کاریم تا دیگران بخورند و انوشیروان از پاسخ پیرمرد خوشش آمد و امر کرد چهارصد درهم به او دادند . پیرمرد گفت : درخت مردم بعد از مدّت زیادی بار می دهد . امّا درخت من همین امروز بار داد . انوشیروان از این حرف نیز خوشش آمد و بنابراین دستور داد چهارصد درهم دیگر به او بدهند . پیرمرد گفت : درخت مردم در سال یک دفعه بار می دهد ، امّا درخت من دو مرتبه بار داد . انوشیروان از این جمله هم خوشش آمد و از این رو چهارصد درهم دیگر نیز به او داد آن گاه سوار بر اسب خود شد و عزم رفتن که کرد خطاب به پیرمرد گفت : می ترسم خزانه ی ما را تمام کنی .

                           

تکیه گاه

اگر فرزندت خطا کرد ، خطای او را اصلاح کن و نگو که به درد هیچ کاری نمی خوری .

اگر فرزندت درس نخواند ، به او کمک کن و نگو که تو به هیچ جایی نمی رسی .

اگر فرزندت صبح ها دیر از خواب بیدار شد ، با نوازش او را بیدار کن و نگو که تو آدم نمی شوی .

اگر فرزندت به تو خشم گرفت ، به او محبت کن و نگو که تو خوشبخت نمی شوی .

وقتی با او این گونه رفتار کردی ، فرزندت یاد می گیرد که به تو اعتماد کند ، چون تکیه گاه خوبی هستی .

 

مثل شما

زمانی که از فرزندتان می خواهید ، از او تقاضا کنید تا آن را برایتان انجام دهد .

زمانی که فرزندتان کار خوبی انجام می دهد او را تشویق کنید .

زمانی که فرزندتان صحبت می کند ، به حرف های او گوش کنید .

زمانی که می خواهید به وسایل فرزندتان دست بزنید ، از او اجازه بگیرید .

بدین ترتیب به او یاد خواهید داد که مثل شما با شما رفتار کند .

 

محروم نکنیم !

طبیعت ، بهترین درس ها را به بچه ها می دهد . آن ها را از طبیعت محروم نکنیم .

دوستان ، بهترین راه اجتماعی شدن را به فرزندان ما می آموزند ، آن ها را از داشتن دوست محروم نکنیم .

کتاب ، بهترین راهنما برای فرزندان است ، آن ها را از ابتدای زندگی با کتاب آشنا کنیم .

هنر ، بهترین راه برای بیان خویشتن است . فرزندانمان را با هنرهای مختلف آشنا کنیم .

صحبت کردن در جمع ، بهترین راه برای ابراز وجود است . بگذاریم فرزندان ما فرصت سخن گفتن در جمع را داشته باشند .

 

تربیت کردن

تربیت کردن ، مثل راه است ، طی باید کرد .

تربیت کردن ، مثل مسئله است ، حل باید کرد .

تربیت کردن ، مثل قالی بافتن است ، گره باید زد .

تربیت کردن ، مثل باغبانی است ، عشق باید ورزید .

تربیت کردن ، تعهد است ، عمل باید کرد .

تربیت کردن ، دشوار است ، تحمل باید کرد .

تربیت کردن ، راز است ، کشف باید کرد .

تربیت کردن ، دراز مدت است ، صبر باید کردار زندگی

زندگی مثل باری است که انسان بر دوش می گیرد . هنر پدران و مادران این است که آرام آرام از سن 14 سالگی این بار را بر دوش فرزندشان بگذارند و تا 21 سالگی این کار را تکمیل کنند . پدران و مادرانی که همیشه بار زندگی فرزندشان را به دوش می کشند ، زندگی دو کس را خراب می کنند : زندگی خودشان و زندگی فرزندشان را .

        

در مدرسه چه می گذرد ؟

فرق است بین پدر و مادری که وقتی فرزندشان را به مدرسه می فرستند می گویند : راحت شدیم ، با پدر و مادری که وقتی فرزندشان را روانه ی مدرسه می کنند از خود می پرسند : در مدرسه چه می گذرد ؟ این دسته از پدران و مادران به همان نسبت که در خانه به نحوه ی تربیت فرزندشان حساس اند ، در برابر جریانات تربیتی مدرسه نیز حساسیت نشان می دهند . از این رو در تقویم خود این گونه یادداشت می کنند : مراجعه به مدرسه و گفت و گو با معلم و مدیر و اعلام آمادگی برای مشارکت در رفع مشکلات آموزشی و پرورشی فرزندم .

 

           

حل مشکل

هر گاه فرزندتان مشکل پیدا کرد ، به سرعت آن را برایش حل نکنید ، بلکه اجازه دهید تا جایی که مقدور است خودش مشکلش را حل کند ، زیرا قرار است بعد از شما او سال ها هم چنان به حل مشکلات خود بپردازد .

                  

 

آداب خرید کردن

مادری به فرزندش گفت : بیا این هم پول ، برو بستنی بخر .

مادر دیگری دست فرزندش را گرفت و روش بستنی خریدن ، سلام کردن به فروشنده ، پول دادن ، بقیه ی پول را گرفتن ، تشکّر کردن و خردن بستنی را به او یاد داد .

امروز هر دو بچه بزرگ شده اند و هر دو می توانند بستنی بخرند ، ولی فقط فرزندم دوم است که آداب خرید کردن را می داند .

                          

 

مقایسه

مادری دائماً فرزندش را با بچه ی همسایه مقایسه می کرد و می گفت : پسر همسایه را ببین !

یکی از شب ها که بچه در خواب بود . پدر و مادر دعوایشان شد و پدر در حین بگو مگو با همسر ،زن همکارش را پیش کشید و گفت ببین خانم فلانی را !

مادر که از این مقایسه خیلی ناراحت شده بود ،شب هنگام به بالین کودکش رفت ،او را بوسید و با خود گفت : طفلکم ، تا حالا چی کشیده ای !

            

 

نقاشی دیواری

کودکی خواست دیوار را خط خطی کند ، مادرش محکم بر پشت دست او زد تا این کار را نکند .

کودک دیگری خواست دیوار را خط خطی کند ، مادرش دور تا دور اتاق را کاغذ گرفت و اجازه داد که فرزندش روی کاغذ ها نقاشی کند . امروز ، کودک اولی از نوشتن می ترسد تا مبادا تنبیه شود ، امّا کودک دومی نوشتن را دوست دارد ، جون احساس با نوشتن می تواند عقایدش را مطرح سازد .

 

 

نتیجه ی شیرین کلامی

انوشیروان با خود عهد بسته بود که از هر که کلام خوش بشنود ، چهارصد درهم به او بدهد . روزی پیرمردی را دید که درخت زیتون می نشاند . گفت تو پیرمردی ، به چه آرزو درخت زیتون می نشانی ( درخت زیتون خیلی دیر بار می دهد و به طوری که نقل کرده اند بیست سال وقت می خواهد تا بار دهد ) ، حال آن عمر تو وفا نمی کند میوه ی آن را بخوری ؟

پیرمرد در جواب گفت : دیگران کاشتند و ما خوردیم ، ما نیز می کاریم تا دیگران بخورند و انوشیروان از پاسخ پیرمرد خوشش آمد و امر کرد چهارصد درهم به او دادند . پیرمرد گفت : درخت مردم بعد از مدّت زیادی بار می دهد . امّا درخت من همین امروز بار داد . انوشیروان از این حرف نیز خوشش آمد و بنابراین دستور داد چهارصد درهم دیگر به او بدهند . پیرمرد گفت : درخت مردم در سال یک دفعه بار می دهد ، امّا درخت من دو مرتبه بار داد . انوشیروان از این جمله هم خوشش آمد و از این رو چهارصد درهم دیگر نیز به او داد آن گاه سوار بر اسب خود شد و عزم رفتن که کرد خطاب به پیرمرد گفت : می ترسم خزانه ی ما را تمام کنی .

                           

تکیه گاه

اگر فرزندت خطا کرد ، خطای او را اصلاح کن و نگو که به درد هیچ کاری نمی خوری .

اگر فرزندت درس نخواند ، به او کمک کن و نگو که تو به هیچ جایی نمی رسی .

اگر فرزندت صبح ها دیر از خواب بیدار شد ، با نوازش او را بیدار کن و نگو که تو آدم نمی شوی .

اگر فرزندت به تو خشم گرفت ، به او محبت کن و نگو که تو خوشبخت نمی شوی .

وقتی با او این گونه رفتار کردی ، فرزندت یاد می گیرد که به تو اعتماد کند ، چون تکیه گاه خوبی هستی .

 

مثل شما

زمانی که از فرزندتان می خواهید ، از او تقاضا کنید تا آن را برایتان انجام دهد .

زمانی که فرزندتان کار خوبی انجام می دهد او را تشویق کنید .

زمانی که فرزندتان صحبت می کند ، به حرف های او گوش کنید .

زمانی که می خواهید به وسایل فرزندتان دست بزنید ، از او اجازه بگیرید .

بدین ترتیب به او یاد خواهید داد که مثل شما با شما رفتار کند .

 

محروم نکنیم !

طبیعت ، بهترین درس ها را به بچه ها می دهد . آن ها را از طبیعت محروم نکنیم .

دوستان ، بهترین راه اجتماعی شدن را به فرزندان ما می آموزند ، آن ها را از داشتن دوست محروم نکنیم .

کتاب ، بهترین راهنما برای فرزندان است ، آن ها را از ابتدای زندگی با کتاب آشنا کنیم .

هنر ، بهترین راه برای بیان خویشتن است . فرزندانمان را با هنرهای مختلف آشنا کنیم .

صحبت کردن در جمع ، بهترین راه برای ابراز وجود است . بگذاریم فرزندان ما فرصت سخن گفتن در جمع را داشته باشند .

 

تربیت کردن

تربیت کردن ، مثل راه است ، طی باید کرد .

تربیت کردن ، مثل مسئله است ، حل باید کرد .

تربیت کردن ، مثل قالی بافتن است ، گره باید زد .

تربیت کردن ، مثل باغبانی است ، عشق باید ورزید .

تربیت کردن ، تعهد است ، عمل باید کرد .

تربیت کردن ، دشوار است ، تحمل باید کرد .

تربیت کردن ، راز است ، کشف باید کرد .

تربیت کردن ، دراز مدت است ، صبر باید کردار زندگی

زندگی مثل باری است که انسان بر دوش می گیرد . هنر پدران و مادران این است که آرام آرام از سن 14 سالگی این بار را بر دوش فرزندشان بگذارند و تا 21 سالگی این کار را تکمیل کنند . پدران و مادرانی که همیشه بار زندگی فرزندشان را به دوش می کشند ، زندگی دو کس را خراب می کنند : زندگی خودشان و زندگی فرزندشان را .

        

در مدرسه چه می گذرد ؟

فرق است بین پدر و مادری که وقتی فرزندشان را به مدرسه می فرستند می گویند : راحت شدیم ، با پدر و مادری که وقتی فرزندشان را روانه ی مدرسه می کنند از خود می پرسند : در مدرسه چه می گذرد ؟ این دسته از پدران و مادران به همان نسبت که در خانه به نحوه ی تربیت فرزندشان حساس اند ، در برابر جریانات تربیتی مدرسه نیز حساسیت نشان می دهند . از این رو در تقویم خود این گونه یادداشت می کنند : مراجعه به مدرسه و گفت و گو با معلم و مدیر و اعلام آمادگی برای مشارکت در رفع مشکلات آموزشی و پرورشی فرزندم .

 

           

حل مشکل

هر گاه فرزندتان مشکل پیدا کرد ، به سرعت آن را برایش حل نکنید ، بلکه اجازه دهید تا جایی که مقدور است خودش مشکلش را حل کند ، زیرا قرار است بعد از شما او سال ها هم چنان به حل مشکلات خود بپردازد .

                  

 

آداب خرید کردن

مادری به فرزندش گفت : بیا این هم پول ، برو بستنی بخر .

مادر دیگری دست فرزندش را گرفت و روش بستنی خریدن ، سلام کردن به فروشنده ، پول دادن ، بقیه ی پول را گرفتن ، تشکّر کردن و خردن بستنی را به او یاد داد .

امروز هر دو بچه بزرگ شده اند و هر دو می توانند بستنی بخرند ، ولی فقط فرزندم دوم است که آداب خرید کردن را می داند .

                          

 

مقایسه

مادری دائماً فرزندش را با بچه ی همسایه مقایسه می کرد و می گفت : پسر همسایه را ببین !

یکی از شب ها که بچه در خواب بود . پدر و مادر دعوایشان شد و پدر در حین بگو مگو با همسر ،زن همکارش را پیش کشید و گفت ببین خانم فلانی را !

مادر که از این مقایسه خیلی ناراحت شده بود ،شب هنگام به بالین کودکش رفت ،او را بوسید و با خود گفت : طفلکم ، تا حالا چی کشیده ای !

            

 

نقاشی دیواری

کودکی خواست دیوار را خط خطی کند ، مادرش محکم بر پشت دست او زد تا این کار را نکند .

کودک دیگری خواست دیوار را خط خطی کند ، مادرش دور تا دور اتاق را کاغذ گرفت و اجازه داد که فرزندش روی کاغذ ها نقاشی کند . امروز ، کودک اولی از نوشتن می ترسد تا مبادا تنبیه شود ، امّا کودک دومی نوشتن را دوست دارد ، جون احساس با نوشتن می تواند عقایدش را مطرح سازد .

 

 

نتیجه ی شیرین کلامی

انوشیروان با خود عهد بسته بود که از هر که کلام خوش بشنود ، چهارصد درهم به او بدهد . روزی پیرمردی را دید که درخت زیتون می نشاند . گفت تو پیرمردی ، به چه آرزو درخت زیتون می نشانی ( درخت زیتون خیلی دیر بار می دهد و به طوری که نقل کرده اند بیست سال وقت می خواهد تا بار دهد ) ، حال آن عمر تو وفا نمی کند میوه ی آن را بخوری ؟

پیرمرد در جواب گفت : دیگران کاشتند و ما خوردیم ، ما نیز می کاریم تا دیگران بخورند و انوشیروان از پاسخ پیرمرد خوشش آمد و امر کرد چهارصد درهم به او دادند . پیرمرد گفت : درخت مردم بعد از مدّت زیادی بار می دهد . امّا درخت من همین امروز بار داد . انوشیروان از این حرف نیز خوشش آمد و بنابراین دستور داد چهارصد درهم دیگر به او بدهند . پیرمرد گفت : درخت مردم در سال یک دفعه بار می دهد ، امّا درخت من دو مرتبه بار داد . انوشیروان از این جمله هم خوشش آمد و از این رو چهارصد درهم دیگر نیز به او داد آن گاه سوار بر اسب خود شد و عزم رفتن که کرد خطاب به پیرمرد گفت : می ترسم خزانه ی ما را تمام کنی .

                           

تکیه گاه

اگر فرزندت خطا کرد ، خطای او را اصلاح کن و نگو که به درد هیچ کاری نمی خوری .

اگر فرزندت درس نخواند ، به او کمک کن و نگو که تو به هیچ جایی نمی رسی .

اگر فرزندت صبح ها دیر از خواب بیدار شد ، با نوازش او را بیدار کن و نگو که تو آدم نمی شوی .

اگر فرزندت به تو خشم گرفت ، به او محبت کن و نگو که تو خوشبخت نمی شوی .

وقتی با او این گونه رفتار کردی ، فرزندت یاد می گیرد که به تو اعتماد کند ، چون تکیه گاه خوبی هستی .

 

مثل شما

زمانی که از فرزندتان می خواهید ، از او تقاضا کنید تا آن را برایتان انجام دهد .

زمانی که فرزندتان کار خوبی انجام می دهد او را تشویق کنید .

زمانی که فرزندتان صحبت می کند ، به حرف های او گوش کنید .

زمانی که می خواهید به وسایل فرزندتان دست بزنید ، از او اجازه بگیرید .

بدین ترتیب به او یاد خواهید داد که مثل شما با شما رفتار کند .

 

محروم نکنیم !

طبیعت ، بهترین درس ها را به بچه ها می دهد . آن ها را از طبیعت محروم نکنیم .

دوستان ، بهترین راه اجتماعی شدن را به فرزندان ما می آموزند ، آن ها را از داشتن دوست محروم نکنیم .

کتاب ، بهترین راهنما برای فرزندان است ، آن ها را از ابتدای زندگی با کتاب آشنا کنیم .

هنر ، بهترین راه برای بیان خویشتن است . فرزندانمان را با هنرهای مختلف آشنا کنیم .

صحبت کردن در جمع ، بهترین راه برای ابراز وجود است . بگذاریم فرزندان ما فرصت سخن گفتن در جمع را داشته باشند .

 

تربیت کردن

تربیت کردن ، مثل راه است ، طی باید کرد .

تربیت کردن ، مثل مسئله است ، حل باید کرد .

تربیت کردن ، مثل قالی بافتن است ، گره باید زد .

تربیت کردن ، مثل باغبانی است ، عشق باید ورزید .

تربیت کردن ، تعهد است ، عمل باید کرد .

تربیت کردن ، دشوار است ، تحمل باید کرد .

تربیت کردن ، راز است ، کشف باید کرد .

تربیت کردن ، دراز مدت است ، صبر باید کردار زندگی

زندگی مثل باری است که انسان بر دوش می گیرد . هنر پدران و مادران این است که آرام آرام از سن 14 سالگی این بار را بر دوش فرزندشان بگذارند و تا 21 سالگی این کار را تکمیل کنند . پدران و مادرانی که همیشه بار زندگی فرزندشان را به دوش می کشند ، زندگی دو کس را خراب می کنند : زندگی خودشان و زندگی فرزندشان را .

        

در مدرسه چه می گذرد ؟

فرق است بین پدر و مادری که وقتی فرزندشان را به مدرسه می فرستند می گویند : راحت شدیم ، با پدر و مادری که وقتی فرزندشان را روانه ی مدرسه می کنند از خود می پرسند : در مدرسه چه می گذرد ؟ این دسته از پدران و مادران به همان نسبت که در خانه به نحوه ی تربیت فرزندشان حساس اند ، در برابر جریانات تربیتی مدرسه نیز حساسیت نشان می دهند . از این رو در تقویم خود این گونه یادداشت می کنند : مراجعه به مدرسه و گفت و گو با معلم و مدیر و اعلام آمادگی برای مشارکت در رفع مشکلات آموزشی و پرورشی فرزندم .

 

           

حل مشکل

هر گاه فرزندتان مشکل پیدا کرد ، به سرعت آن را برایش حل نکنید ، بلکه اجازه دهید تا جایی که مقدور است خودش مشکلش را حل کند ، زیرا قرار است بعد از شما او سال ها هم چنان به حل مشکلات خود بپردازد .

                  

 

آداب خرید کردن

مادری به فرزندش گفت : بیا این هم پول ، برو بستنی بخر .

مادر دیگری دست فرزندش را گرفت و روش بستنی خریدن ، سلام کردن به فروشنده ، پول دادن ، بقیه ی پول را گرفتن ، تشکّر کردن و خردن بستنی را به او یاد داد .

امروز هر دو بچه بزرگ شده اند و هر دو می توانند بستنی بخرند ، ولی فقط فرزندم دوم است که آداب خرید کردن را می داند .

                          

 

مقایسه

مادری دائماً فرزندش را با بچه ی همسایه مقایسه می کرد و می گفت : پسر همسایه را ببین !

یکی از شب ها که بچه در خواب بود . پدر و مادر دعوایشان شد و پدر در حین بگو مگو با همسر ،زن همکارش را پیش کشید و گفت ببین خانم فلانی را !

مادر که از این مقایسه خیلی ناراحت شده بود ،شب هنگام به بالین کودکش رفت ،او را بوسید و با خود گفت : طفلکم ، تا حالا چی کشیده ای !

            

 

نقاشی دیواری

کودکی خواست دیوار را خط خطی کند ، مادرش محکم بر پشت دست او زد تا این کار را نکند .

کودک دیگری خواست دیوار را خط خطی کند ، مادرش دور تا دور اتاق را کاغذ گرفت و اجازه داد که فرزندش روی کاغذ ها نقاشی کند . امروز ، کودک اولی از نوشتن می ترسد تا مبادا تنبیه شود ، امّا کودک دومی نوشتن را دوست دارد ، جون احساس با نوشتن می تواند عقایدش را مطرح سازد .

 

 

نتیجه ی شیرین کلامی

انوشیروان با خود عهد بسته بود که از هر که کلام خوش بشنود ، چهارصد درهم به او بدهد . روزی پیرمردی را دید که درخت زیتون می نشاند . گفت تو پیرمردی ، به چه آرزو درخت زیتون می نشانی ( درخت زیتون خیلی دیر بار می دهد و به طوری که نقل کرده اند بیست سال وقت می خواهد تا بار دهد ) ، حال آن عمر تو وفا نمی کند میوه ی آن را بخوری ؟

پیرمرد در جواب گفت : دیگران کاشتند و ما خوردیم ، ما نیز می کاریم تا دیگران بخورند و انوشیروان از پاسخ پیرمرد خوشش آمد و امر کرد چهارصد درهم به او دادند . پیرمرد گفت : درخت مردم بعد از مدّت زیادی بار می دهد . امّا درخت من همین امروز بار داد . انوشیروان از این حرف نیز خوشش آمد و بنابراین دستور داد چهارصد درهم دیگر به او بدهند . پیرمرد گفت : درخت مردم در سال یک دفعه بار می دهد ، امّا درخت من دو مرتبه بار داد . انوشیروان از این جمله هم خوشش آمد و از این رو چهارصد درهم دیگر نیز به او داد آن گاه سوار بر اسب خود شد و عزم رفتن که کرد خطاب به پیرمرد گفت : می ترسم خزانه ی ما را تمام کنی .

                           

تکیه گاه

اگر فرزندت خطا کرد ، خطای او را اصلاح کن و نگو که به درد هیچ کاری نمی خوری .

اگر فرزندت درس نخواند ، به او کمک کن و نگو که تو به هیچ جایی نمی رسی .

اگر فرزندت صبح ها دیر از خواب بیدار شد ، با نوازش او را بیدار کن و نگو که تو آدم نمی شوی .

اگر فرزندت به تو خشم گرفت ، به او محبت کن و نگو که تو خوشبخت نمی شوی .

وقتی با او این گونه رفتار کردی ، فرزندت یاد می گیرد که به تو اعتماد کند ، چون تکیه گاه خوبی هستی .

 

مثل شما

زمانی که از فرزندتان می خواهید ، از او تقاضا کنید تا آن را برایتان انجام دهد .

زمانی که فرزندتان کار خوبی انجام می دهد او را تشویق کنید .

زمانی که فرزندتان صحبت می کند ، به حرف های او گوش کنید .

زمانی که می خواهید به وسایل فرزندتان دست بزنید ، از او اجازه بگیرید .

بدین ترتیب به او یاد خواهید داد که مثل شما با شما رفتار کند .

 

محروم نکنیم !

طبیعت ، بهترین درس ها را به بچه ها می دهد . آن ها را از طبیعت محروم نکنیم .

دوستان ، بهترین راه اجتماعی شدن را به فرزندان ما می آموزند ، آن ها را از داشتن دوست محروم نکنیم .

کتاب ، بهترین راهنما برای فرزندان است ، آن ها را از ابتدای زندگی با کتاب آشنا کنیم .

هنر ، بهترین راه برای بیان خویشتن است . فرزندانمان را با هنرهای مختلف آشنا کنیم .

صحبت کردن در جمع ، بهترین راه برای ابراز وجود است . بگذاریم فرزندان ما فرصت سخن گفتن در جمع را داشته باشند .

 

تربیت کردن

تربیت کردن ، مثل راه است ، طی باید کرد .

تربیت کردن ، مثل مسئله است ، حل باید کرد .

تربیت کردن ، مثل قالی بافتن است ، گره باید زد .

تربیت کردن ، مثل باغبانی است ، عشق باید ورزید .

تربیت کردن ، تعهد است ، عمل باید کرد .

تربیت کردن ، دشوار است ، تحمل باید کرد .

تربیت کردن ، راز است ، کشف باید کرد .

تربیت کردن ، دراز مدت است ، صبر باید کرد

[ شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ] [ دلپسند ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

صفحات دیگر
امکانات وب
تصاویر زیباسازی نایت اسکین